X
تبلیغات
زیر خرقه صوفی چه خبر است؟

به نام خدا

چون ممکن است طرح مسایل کلامی بین اتباع فِرَق تولید اختلاف کند،حسب الامر مطاع نایب الامام،امام خامنه ای –مدظله العالی- تا بعد از انتخابات ریاست جمهوری ایرانِ به تمام معنا اسلامی،در خدمت بینندگان نخواهیم بود.

 

+ نوشته شده توسط نیما سینا در پنجشنبه یازدهم آبان 1391 و ساعت 20:37 |

تبریک و تشکر نویسندگان نشر راه نیکان

 

هم زبان از ثنای تو قاصر              هم خرد در سپاس تو حیران

درود بر ملتِ بصیر و آگاه ایران شیعه،درودی به پهنای سرزمین ایران

 

سپاس از حضور گسترده ملت که به ندای رهبری خبیر و دریادل لبیک گفته،در دیگر آزمونی بزرگ و سراسری سربلند و سرافراز،ولایتمدارانه چشم جهان و جهانیان را خیره ساختند.

درود بر ملت موقع شناس که با هیچگونه ترفندی از صراط ولایت و رهبری منحرف نگشته،با بصیرتی در خور ایرانی آگاه بر نقشه های سلطه جویان خط بطلان کشیدند. این پیروزی گرانبها را با تبریک به حضرت نایب الامام امام خامنه ای –مدظله العالی- و ملت ایران ارج نهاده ادامه مقتدرانه ی آن را در کنار جناب حجه الاسلام و المسلمین آقای حاج شیخ حسن روحانی رئیس جمهور برگزیده ملت غیور ایران آرزومندیم.

 

دکتر آرمین شیروانی-آرزو بخشی-جعفر توانا-جعفر حسین زاده-حسن نیکبخت-حسین بدرالدین –دکتر حسین صلواتی پور-خلیفه مازندرانی-رضا مدنی-سید جلال بنی هاشمی لنگرودی-سید علیرضا علوی طباطبایی-سید محمد محدث-سید محمد حسین فقیه ایمانی-سید ملک محمد مرعشی-شیخ محمد صادق یداللهی آملی-دکتر عباس غفاری-عباس نصیری فرد-عباس وعیدی بهشهری-عبدالرضا بارفروش-علی اکبر زمانی تهرانی-علی امیر مستوفیان-علیرضا سعادت-علیرضا کشوری-عنایت الله حکیمی-دکتر فرج الله عفیفی-محمد بهشتی-محمد باقر نحوی-محمد رضا روستا-محمد رضا غلامعلی پور-محمد جواد انتظاری-دکتر محمد کاظم نعیمی-محمود عباسی-محمود فروزبخش-محسن انصاری نیا-منصور کیانی-قمرالملوک زراعتی-مهدی عمادی-مهدی محرمی-ناصر علی نژاد-ناهید نجات پور-نیما سینا

 

+ نوشته شده توسط نیما سینا در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1392 و ساعت 18:24 |

شکر نعمت

که دعای عارفانه عاشقانه

و نصایح دلسوزانه حکیمانه

نایب الامام حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای –مدظله –

تاثیر چشمگیر خویش را در شرایطی که

دشمن،شکست ایران شیعه را پی می گرفت

نشان داد.

+ نوشته شده توسط نیما سینا در شنبه بیست و پنجم خرداد 1392 و ساعت 21:45 |

ولله الحمد الحمدلله

بارالها! شاکریم ما را به و جود نازنینِ رحمت خیز و برکت آفرین نایب امام زمان –ارواحنا فداه-

امام خامنه ای –مدظله العالی-

مورد عنایت خاصه و الطاف خفیه قرار داده ای.

با تبریک به حضرت خلیفه الله الاعظم

حجه بن الحسن العسگری –ارواحنا فداه-

که به چنین نعمتی موید و سربلند فرمودی دست دعا برداشته معروض می داریم:

الهی! به ملتی که حضرتش را عنایت فرمودی چه ندادی و

امتی را که از وجود چنین نعمت خنثی کننده ی فتن شیاطین محروم داشتی چه عنایت کردی؟

خدایا عمر ولی نعمت ما را به بلندای آفتاب بفرما

« این دعا از همه خلق جهان آمین باد »

 

                         ۹۱/۱۱/۲۸-- نیما سینا  

 

+ نوشته شده توسط نیما سینا در شنبه بیست و هشتم بهمن 1391 و ساعت 22:25 |

به نام خدا

سالروز پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی ایران را به خانواده معزز شهیدان راه آزادی

حضرات مراجع تقلید

حوزه های علمیه و ملت شریف ایرانِ شیعه

و خدمتگزاران نظام مقدس جمهوری اسلامی خاصه

یگانه مدافع حقوق امت اسلامی

حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای –مدظله العالی-

مقام نیابت ولایت عظما و ولایت امری جهان اسلام

تبریک و تهنیت عرض نموده.

و با تبریک به ملت غیور ایران،تقاضا می شود با نگاهی به گزارش های

صحنه های جنگ زده کشور اسلامی سوریه و اوضاع ترورها یا کشتارهای

استکبار جهانی در کشورهای اسلامی: افغانستان،پاکستان،عراق و لبنان

پاس آرامش و آسایش ایران را که تحت توجهات حضرت

ولی عصرامام زمان –ارواحنا فداه-

و رهبری مدبرانه مقام نیابتِ کبریِ ولایت عظما

نصیب برده ایم،نگاه داریم و از هرگونه حرکت و اظهار نظری که

ایران آرام را گرفتارِ نا آرامی ها سازد خودداری نماییم

تا کفران نعمت نکرده باشیم.

 

                            نیما سینا

 

+ نوشته شده توسط نیما سینا در شنبه بیست و یکم بهمن 1391 و ساعت 17:50 |

بسمه تعالی

جای بسی شگفتی است در این برهه از زمان که استعمار چپاولگر به دستیاری صهیونیسم غاصب و ایادی وهابی نشین در نا امن کردن منطقه کوشش دارند و به هر دست آویزی متوسل می شوندتا وحدت جهان اسلام را که از ضروریات عصر حاضر است و مورد تائید و تاکید ولی امر مسلمین آیه الله العظمی خامنه ای و مراجع عظام تقلید حتی مشاهیر و علمای اهل تسنن می باشد ،برهم زنند.

عجیب نیست که حاکمان دست نشانده به اتفاقاتی که باعث شکاف و اختلاف جمع مسلمانان می شود دامن زده یا سکوت اختیار می کنند.

 لذا اطلاعیه نشر راه نیکان در ذیل آورده می شود تا خواب زدگان از غفلت بیدار شوند.

 

                                                                                      نیما سینا

 

 

اطلاعیه نویسندگان نشر راه نیکان

در محکوم کردن نمایندگی عطاء الله مهاجرانی

ایاک نستعین علی طاعتک و عبادتک و علی دفع شرور اعدائک ورَد مکایدهِم

طبق خبر رسانی خبرگزاری آی نیوز عطاء الله مهاجرانی عضوی از گروه فراریانِ در خدمت غریبه های دینی – ملی به عنوان نماینده شیعیان معرفی شده است. تردید نیست این نوع حرکت ها و اقدام های تعریف کننده ضدیت با شیعیان،حکایت از موقعیت استراتژیکی تشیع می کند که استعمار جهانی اهتمام تام دارد،کمتر گفته یا نوشته شود.

ولی قابل انکار نبوده و نیست بعد از واقعه آسمانی غدیر خم که حضرت ختمی مرتبت –صلی الله علیه و آله- به اراده و امر الهی علی بن ابیطالب –علیه السلام- را که به فرموده ولی امر مسلمین امام خامنه ای –مدظله العالی- « یک فرد ممتاز و منحصر به فردی بود منصوب کردند و مردم را به تبعیت از او موظف کردند » (۱) این نوع دشمنی های یهود پسندانه نسبت به تشیع و شیعیان شروع شد و تا امروز بهترین وسیله اِعمال اغراض سوء مسلمانان نمایانِ در خدمت حکومت هایی که سیاست ضد اسلامی یهود دیروز و صهیونیست امروز را تعقیب کرده و می کنند،قرار گرفته است.

دشمنان دین احمدی که آرمان های ضد استعماری تشیع،در واقع اسلام ناب محمدی را سخت ترین مانع استیلای جائرانه جابرانه خود بر جوامع اسلامی شناخته و از برخورد مومنانه شجاعانه شیعیان در هراس بوده و هستند هر روز توطئه ای علیه سر سختی های رهبران دینی و نظام انقلابی شیعی طراحی نموده،مانند سلمان رشدی،کشیش قران سوز،شاهین نجفی و به نمایش درآوردن فیلم های موهن را به میدان مقابله با تشیع – روح اسلام فرستاده اند،تا شاید به تصور خام خود مانع جهانی شدن تشیع که به طور چشمگیر درحال گسترش است،شوند.

در این مقطع حساس علاوه بر انواع توطئه های شیعه هراسی،امثال عطاء الله مهاجرانی را به اتفاق بدنام ترین استخدام شده های استکبار سلطه گر با پشتوانه دلارهای نفتی حکومت عربستان سعودی به عنوان نماینده مذهب تشیع جهت پیشبرد مقاصد خود انتخاب کرده اند،تا مقاصد شوم ضد شیعی در واقع ضد اسلام را به بهانه اظهارات نامبرده که هیچگونه سنخیتی با مبانی اعتقادی تشیع ندارد –بلکه مغایر آن است- در مقام نماینده تشیع عملی سازند؛درصورتی که عطاءالله مهاجرانی یک فراری معلوم الحال مطرود از ام القرای اسلام،بیش نیست و با اظهار نظرهایی که تاکنون داشته و از رسانه های حمایت کننده ی افکارش پخش شده است،نمی تواند در مقام نماینده شیعیان جایگاهی داشته باشد.

از طرفی این اقدام و انتخاب مداخله گرانه در تشیع به وسیله یک مقام حکومتی غیرشیعه نه اینکه مردود و باطل است،بلکه ضد وحدتِ ضروری و لازم امروز جهان اسلام است زیرا امر خطیر انتخاب نماینده جهت شیعیان در انحصار مقامات عالی رتبه ی تشیع به ولایت امری و زعامت و مرجعیت زعیم دینی – سیاسی جهان تشیع حضرت امام خامنه ای –متع الله علی الرووس المسلمین- است.

در اینصورت امثال عطاء الله مهاجرانی ها،خود فروخته های فراری نمی توانند نماینده شیعه باشند و بدون هیچ تردیدی اظهارات چنین افرادی که تامین کننده اغراض ضد شیعی مسلمان نمایان مطیع استعمارگران می باشد نه تنها نمی تواند مورد استفاده و استناد قرار گیرد بلکه قطعا به انواع غرض های شوم آمیخته است.

در این صورت چنین اقدامی در ارتباط با تشیع زمانی مشروعیت دارد که به تائید مقامات عالی رتبه تشیع برسد در غیر این صورت هرگونه اظهار نظر عطاء الله مهاجرانی پیرامون هر موضوعی که به تشیع و شیعیان مربوط می شود فاقد هرگونه اعتبار است. ناگفته نماند تنها حُسن این اقدام شاه سعودی مساله مهم جدا نمودن وهابیت از تسنن و تشیع است.

۱). روزنامه کیهان: ۱۵/ آذر / ۱۳۹۱

دکتر آرمین شیروانی- آرزو بخشی – جعفر توانا – جعفر حسین زاده – حسن نیکبخت – حسین بدرالدین – دکتر حسین صلواتی پور – خلیفه مازندرانی – رضا مدنی – سید جلال بنی هاشمی لنگرودی – سید علیرضا علوی طباطبایی – سید محمد محدث – سید محمد حسین فقیه ایمانی – سید ملک محمد مرعشی – شیخ محمد صادق یداللهی آملی – دکتر عباس غفاری – عباس نصیری فرد – عباس وعیدی بهشهری – عبدالرضا بارفروش – علی اکبر زمانی تهرانی – علی امیر مستوفیان –علیرضا سعادت – علیرضا کشوری – عنایت الله حکیمی – دکتر فرج الله عفیفی – محمد بهشتی – محمد باقر نحوی – محمد رضا روستا – محمد رضا غلامعلی پور – محمد جواد انتظاری – دکتر محمد کاظم نعیمی – محمود عباسی – محمود فروزبخش – محسن انصاری نیا – منصور کیانی – قمر الملوک زراعتی – مهدی عمادی – مهدی محرمی – ناصر علی نژاد – نیما سینا

 

+ نوشته شده توسط نیما سینا در سه شنبه بیست و یکم آذر 1391 و ساعت 19:59 |

« آجرک الله فی مصیبت جدک الحسین (ع) »

سالروز واقعه دلخراش عاشورای حسینی را

به ساحت اقدس حضرت ولی الله الاعظم

حجه بن الحسن العسگری –ارواحنا فداه-

شیعیان،حوزه های مقدسه جهان تشیع،مراجع عظام تقلید،

خاصه حضرت آیت الله العظمی

نایب الامام امام خامنه ای –مدظله العالی-

تسلیت عرض می نماییم.

+ نوشته شده توسط نیما سینا در جمعه سوم آذر 1391 و ساعت 20:56 |

نامه بیننده ای از وبلاگ زیرخرقه:

مطالب وبلاگ شما مفید است. اگر فکر می کنید که این مسائل موجب اختلاف و تفرقه است هرگز نباید می نوشتید نه اینکه موقع انتخابات دست بکشید. این مطالب روشنگرانه است. آنچه مایه اختلاف و تفرقه می شود تاریکی و جهل است نه روشنگری. مسلمانان با هم درگیر می شوند چون نسبت به دین خود جاهل هستند. بحث علمی هرگز و هرگز موجب تفرقه نمی شود؛ کما اینکه حوزه های علمیه هرگز علم و بحث را در هیچ شرایطی تعطیل نمی کنند. فکر نمی کنم نظر رهبری هم تعطیلی مباحث علمی باشد.

                                                           نویسنده: حبیب

 

+ نوشته شده توسط نیما سینا در سه شنبه بیست و سوم آبان 1391 و ساعت 22:3 |

نامه ای جالب از طرف بیننده ای از وبلاگ:

به نام خدا

آقای نیما سینا

مدتهاست که با نوشته های شما پیرامون مهمات زیر بنایی تصوف از نوع خانقاهی آن مانوس هستم،در چند مورد که به بعضی مصادر شما مثل آثار شیخ عباسعلی کیوان قزوینی یا درکوی صوفیان به قلم آقای صالح علیشاه استدلال کرده ام،برمن ایراد نموده اند که این افراد خود از صوفیه بوده اند. به همین لحاظ آثارشان فاقد اعتبار است. خواستم از شخص حضرتعالی علت استفاده شما از این نوع  کُتُب را جویا شوم.

                                                           موفق باشید.               عامری

 

 و اما پاسخی جالبتر از وبلاگ زیرخرقه نیز به زودی قرارداده خواهد شد.

 

+ نوشته شده توسط نیما سینا در یکشنبه شانزدهم مهر 1391 و ساعت 20:35 |

به نام خدا

دوست عزیز از اینکه بیننده ما هستید و بر سر موضوعاتی جعلی و ساختگی صوفیه فرقه دار وقت گذاشته اید خوشحال و مسرور شدم. تردید نیست تصوف تشکیلاتی که در راس آن قطب ساختگی قرار دارد وسیله ای برای امرار معاش و ریاست عده ای بوده و هست. جای تعجب و تاسف است که چرا تا قبل از انقلاب شکوهمند اسلامی جز معدودی از بزرگان پیرامون این عروس حجله استعمار امروز و وسیله مخالفت دشمنان اهلبیت –علیهم السلام- با امامت تحقیقی اساسی صورت نگرفته بود. و امروز  خوشبختانه جمعی کمر همت بسته،جان برکف به روشن کردن این مهم پرداخته اند.

صوفیه –البته نه همه آنها- به جای پاسخگویی به ردیه های رسوا کننده ای که جهت روشن شدن حقایق ارائه شده است اینگونه موضوعات منحرف کننده را بر سر زبان ها می اندازند و سعی دارند با چنین شایعاتی رسوایی اعتقادی خود را کمرنگ و بی تاثیر کنند. این حرکت ثابت می کند که رویه ها اثر خود را نموده اند. و باید توجه داشت به این دست و پا زدن های بهایی منشانه سرگرم نشویم که خواست فرقه داران از خدا بی خبری است که چوب حراج به ایمان مردمی ناآگاه از منظور و مقصود خود می زنند تا دنیای خویش را آباد کنند. البته گویا صوفیه فرقه ای این سبک مقابله با مخالفین را تنها راه نجات خود از مهلکه ای که درآن واقع شده اند تشخیص داده اند زیرا در چند جلسه ای که حضور داشتم با این نوع سئوالها مواجه بوده ام ولی نباید مشوش شد و تحت تاثیر اینگونه برخوردهایی که حکایت از درماندگی فرقه داران می کند،قرار گرفت.

و اما جواب سئوال شما:

می دانید ورود به چنین صحنه مبارزه ای کارهرکس حتی صاحبان دانش تصوف شناسی نیست. زیرا تصوف شناس،تصوف را با معیاری نقلی و استنباط های عقلی که مرسوم بوده و هست و خواهد بود تصوف را نقد می کند و بعضا چون با مبانی دینی مغایرت دارد آن را رد می نماید. و این در تمامی موارد مفید نمی افتد زیرا اگر او که تعلقی به تصوف فرقه ای دارد به مبانی اعتقادی توجه داشت یا رد و قبول مذهب را پذیرفته بود هیچگاه گرفتار فرقه گرایی نمی شد؛چون یقین داشت دین مبین تمامی آنچه را که بشر به آن نیازمند است بیان کرده است و عالمان دینی هر نیازی را با مستفیض شدن از قرآن و روایات  برطرف نموده و می نمایند. پس در این مرحله از برخورد با تصوف خانقاهی مبانی نقلی که معیارهای در دسترس استدلال می باشد،مفید نمی افتد. برای نمونه درویشی وابسته به مسلک گنابادی که اربابان او سعی داشته و دارند مومن به مبانی دینی معرفی شوند حتی روسای آنان دم از تبعیت مرجعیت بزرگوار شیعه زده اند و می زنند و مدعی هستند اتباع خود را به اطاعت فقهی شرعی از مرجعی دستور داده اند. همان مرید وقتی مجتهدش فتوا می دهد عشریه ریشه ای در فرایض دینی ندارد و نمی تواند مکفی از خمس باشد بلکه سلاطین جور بوده اند که عشریه می گرفته اند. به فتوای مجتهد توجهی نمی کند باز به تبعیت از رئیس فرقه عشریه را می پردازد. ولی دیده شده است همین افراد وقتی با دلیل و نشانه هایی مواجه می شوند که روسای فرقه ای آنان را وسیله عیش و نوش خود و فرزندشان در کشورهای غیر اسلامی قرار داده اند از تبعیت و تعصب به آنان منصرف شده پشت به دستگاه  فرقه داران دنیا طلب می نماید. این دل زدگی فریب خورده معرکه گیران فرقه ای را تصوف شناسی که با معیارهای دینی یعنی استدلال به قرآن و روایات تصوف را رد می کند،نمی تواند فراهم آورد. بلکه شخصی مانند کیوان قزوینی شیخ نادم ملاسلطان،ملاعلی و صالح علیشاه،سینایی معروف به روشن علیشاه، شیخ جواد نوربخش و ...... را می خواهد که سالها در همجواری رئیس فرقه متظاهر زندگی کرده است. زیرا او از پنهان هایی  که بهترین ثابت کننده انحراف و بی اعتقادی رئیس فرقه است اطلاع دارد نه فلان شخصیت علمی حوزه یا دانشگاه و لذا به لحاظ همین خصوصیت ردیه نویسان صوفی بوده است که تصوف کاملا شناسایی شده و توانسته مهلک ترین ضربات را به معرکه گیران گندم نمای جو فروش بزند. زیرا بهائیان ،شیخیان،صوفیان و ....... در مقابل نقادان زبردست غیر بهایی و شیخی و صوفی ترفندهایی داشته اند که مانع تاثیرگذاری ردیه ها یا نقدها بوده است ولی وقتی عبدالحسین آیتی یا حسن نیکو و یا صبحی ردی بر بهائیت می نویسند یا وقتی کیوان قزوینی با لقب منصور علیشاه و آقای سید تقی واحدی یا صالح علیشاه در کوی صوفیان را می نویسد به موضوعاتی انحرافی اشاره می کند که از نزدیک با آن مواجه بوده است. دیگر اتباع یا روسای بهایی،صوفی و غیره نمی توانند جبهه گیری کنند و مظلوم نمایی کرده خویش را پشت ننه من غریبی ها مرسوم و رایج مخفی کنند. پس این بهترین روش ردیه است که فردی کاملا آشنا با پنهان داری های صوفیه قیام به افشاگری کند. مسلما آنچه از صوفیه ای که برملا شده و با اعتراف نزدیکترین فرد به خود رسوائیش ثابت گردیده ، چاره ای جز این نوع شایعه پراکنی ها ندارد. این دست و پا را می زند تا شاید دلایل بی اعتباری خود را کمرنگ کند،ولی سودی ندارد زیرا امثال کیوان قزوینی شیخ گنابادی که آثارش نشان می دهد از مقربان بساط اغفالگر دست نشانده کاردار آلمان بوده است،بهتر می تواند از ماهیت این فرقه پرده بردارد که الحق برداشته است و توانسته مردمانی را که سالها با کمبودها زندگی کرده ولی عشریه داده اند به احوال روسای خود آگاه کند. آری باید جمعیتی که همت نموده،آستین بالا زده اند تا ماهیت فرقه ها را بر ملا سازند،از درون فرقه ها برخیزد و اصلا اگر غیر از این باشد مفید نمی افتد چنانکه خیراتیه تالیف علامه ای بزرگوار و نظیر آن چون به مبانی نقلی مشروعیت تصوف فرقه ای را زیر سئوال برده اند در واقع مشروع نبودن تصوف را ثابت کرده،چندان مفید واقع نشده اند.

 

                                                                       ادامه دارد

 

 

+ نوشته شده توسط نیما سینا در یکشنبه شانزدهم مهر 1391 و ساعت 20:32 |

به نام خدا

و اما آنچه باید مورد توجه قرار گیرد و علی امیرالمومنین –علیه السلام- به آن سفارش نموده اند،فرموده اند: « حکمت از هرکجا  که به سوی تو روی آرد فراگیر،گفته را بنگر و گوینده را منگر » (ترجمه غررالحکم ج ۱ص ۳۹۵)

این مهم است که ما چه کار داریم مولف چه کسی بوده است بلکه به اعتبار کلام علی امیرالمومنین –علیه السلام- باید ببینیم چه نوشته است. خاطر دارم زمانی که نوشته آقای اکبر ثبوت در دفاع از حسن بصری که مسلما از دشمنان و مخالفان پنج امام مفترض الطاعه بوده است،در سرای اهل قلم نقادی می شد،دانشمند و محقق معاصر جناب حکمت عالمانه به نقد پرداخت – در حالی که مجلس از هر لحاظ به نفع آقای ثبوت برقرار شده بود- استدلال های ایشان مفید افتاد، چند تنی در یکی از جراید به جناب حکمت تبریک گفتند. مثل همیشه یکی از افراد وابسته گنابادی که مدعی است او حسن بصری آقای نورعلی تابنده می باشد،اطلاعیه ای درهمان روزنامه بدون امضا داد؛که امضا کنندگان نقادان تصوف هستند. طبیعی است او که دستی درعشریه فرقه دارد از کنار رسوایی شکست آقای ثبوت ساکت می گذرد. خاطر دارم یکروز که حضور پیر دین و سیاست مرحوم آیت الله حاج شیخ حسین لنکرانی بودم،شخصی عینا سئوال شما را در رابطه با آیتی معروف به آواره مطرح کرد،ایشان فرمودند: « چه کسی بهتر از او می توانست چنین فتنه ای را شناسایی کند؟ » سپس اضافه کردند: « کشف الحیل آیتی به تشویق و همت من چاپ شد. وقتی با او صحبت داشتم که چطور شد بهایی شدید؟ گفت: من دیدم رد و قبول های رایج پیرامون فتنه ای که علی محمد باب پایه اش را گذاشت و به بهائیت ختم شد،معضل اصلی را حل نمی کند،تصمیم گرفتم به آنها نزدیک شوم و ضروریات را به دست آورم. نزدیک شدم و کشف الحیل شد.»

به هرروی تمام ضربات اساسی را همین طبقه بر فرقه های گمراه کننده زده اند. بنده به مناسبتی در اواخر عمر مرحوم نورالدین مدرسی چهاردهی صوفی ستیزِ با همتِ زجر کشیده آشنا شدم و لااقل ماهی یکبار دیدار داشتیم. به ایشان گفتم:« شما اینهمه اطلاعات را چطور به دست آورده اید؟ جواب دادند: « مریدی روسای فرقه دار را کردم » البته مرحوم کیوان قزوینی می نویسد: برای پی بردن به ماهیت اعتقادی ملاسلطان، تصمیم می گیرد کنار بساط ریاست گنابادی بماند و اطلاعات ضروری که ماهیت این گروه را تعریف کند را جمع آوری نماید.

چندی پیش یکی از بینندگان وبلاگ پیغام خصوصی  ای گذاشت که مایل است مدرکی را به من برساند. قراری گذاشتیم و او را دیدم . جزوه ای خطی را که از کتابخانه آستان قدس رضوی تهیه کرده بود و موضوعات ناگفتنی مربوط به ملاعلی گنابادی را که یکی از نزدیکان او نوشته بود به من داد. بعد از مطالعه به این نتیجه رسیدم جز نویسنده آن که از نزدیکان او بوده است کسی قادر به جمع آوری این نابکاریها نبوده و نیست. یا بعد از انتشار کتاب « در خانقاه بیدخت چه می گذرد؟ » که حضرت آیت الله حاج شیخ محمد مدنی ناشر الاسلام گنابادی تالیف کرده اند به دوستان نزدیک هم عقیده گفتم اگر ایشان این سختی ها را به تن نمی خریدند و زحمت نگارش را تحمل نمی کردند،مهم تر از کودکی با آنها آشنا نبودند،یقینا این وقایع تکان دهنده مطرح نمی شد. آری! این نه فقط عیب نیست که نویسنده ی آثاری مانند درکوی صوفیان،رازگشا و استوار نامه افرادی هستند که خود درویش بوده اند،بلکه حُسن است زیرا دیده اند و نوشته اند.

خاطر دارم اردیبهشت ماه امسال که نمایشگاه بین المللی کتاب در ایران برگزار می شد طبق سنت همیشگی ام جهت تهیه کتب مورد نیازم چند روزی به نمایشگاه می رفتم. یکروز که در غرفه نشر راه نیکان بودم یک گروه دسته جمعی با شارب های بلند آمدند و جویای نحوه ارتباط با مولف فرقه گنابادی شدند. اتفاقا مولف آنجا بود و خود را معرفی کرد. گفتند: دروغ می گویی تو نیستی. ایشان کارت ملی اش را ارائه داد. گفتند: از قیافه ات معلوم است درویشی. ایشان جوابی  جالب داد و گفت: ما از این حرفها زیاد شنیده ایم این تنها دفاع ارباب شما است. شما این را بر سر زبانها می اندازید تا مردم را از دغل بازی های فریبکارانه خود غافل کنید. جواب اینهمه ردیه های قوی اینست که می گویی من درویش هستم. درویش بگوید درویشی مشروعیت اسلامی ندارد، بهتر می باشد یا غیر درویش؟ اگر تشکیلات شما و سایرین اینهمه درویش وازده داشته باشد که این ردیه ها را نوشته اند خود بهترین دلیل بر ماهیت خراب روسای شما است!!  در همان درگیری های لفظی بود که یکی از آقایان شارب از بناگوش دررفته گفت: « من درویش گنابادی هستم و این کتاب مرا تکان داد تا بر تمام مقدسات این گروه لعنت بفرستم.» در همین رابطه دوستی ناشناس سفارش کرد که کتاب « درویش گنابادی » نوشته منوچهر حقگو از انتشارات بوعلی را ملاحظه کنم. آن کتاب را گرفتم و خواندم. مولف درویشی است که مورد دستبرد درویش گنابادی قرار گرفته  و سپس این کتاب را نوشته است. البته بعد ها متوجه شدم مولف فرقه گنابادی را مورد ضرب و شتم قرار داده اند. وقتی فهمیدم زنده است گفتم: « خدا را شکر که با شاخ گاو دوره ملا علی گنابادی مواجه نبوده والا او هم مانند دیگران کارش تمام بود.»(کتابِ در خانقاه بیدخت چه می گذرد را ملاحظه کنید)

آری! آنها که نزدیک تر بوده اند اسرار را می دانند نه آنان که فقط کتاب خوانده اند و رد کرده اند. افرادی مانند راننده آقای علی تابنده می دانستند آنچه را دیگران نمی دانستند. اگر این افراد روزی قلم برای نوشتن به دست بگیرند یا زبان برای گفتن باز کنند کارساز است. یکی از مقربان حاجی میرطاهر خاکسار می گفت: « من تمامی جزئیات علت آمدن میرطاهر از کوفه عراق به ایران و سرپیچی او از مرشدش حاجی مطهر را می دانم. می دانم که میرطاهر برای جاسوسی عراق به ایران آمد و این را با مدرک و دلیل ثابت می کرد. »

یا بعد از جنجالی که دفاعیه آقای ثبوت به راه انداخت،با مطالعه آن تصمیم گرفتم به هر وسیله ای می باشد با آقای مهدی عمادی ملاقاتی داشته باشم. آدرس و تلفن ایشان را به دست آوردم. بدون هیچ عذرتراشی مرا پذیرفتن و بعد از خوش و بش های معمول و متعارف گفتم: تصمیم ندارید شخصا حرکتی بکنید؟ خندید و گفت : نه! پرسیدم چرا؟ فکر نمی کنید ضرورت دارد؟ ایشان گفت: نه! علت را جویا شدم. ایشان گفتند: اگر کتابهای روسای گنابادی را خوانده باشید یکی از آن مهماتی را که سعی کرده اند پررنگ کنند این بوده که ما تابع علما و مراجع تقلید هستیم. درصورتی که اگر راست می گویند پس چرا از حُکم حرام بودن عشریه مکفی از خمس است تبعیت نکرده اند؟! و در ارتباط با حسن بصری چرا از مراجع تقلید که او را دشمن علی امیرالمومنین –علیه السلام- دانسته اند تبعیت نکرده اند؟!( کتاب حسن بصری از افسانه تا واقعیت تالیف آقای دکتر آرمین شیروانی ملاحظه شود)  حتما شنیده اید که آقای ثبوت گفته بود اگر کسی کتاب مرا نقد کند دستش را می بوسم. پس چرا نمی رود دست مراجع را بوسیده از کارش توبه کند؟

با شنیدن سخنان جناب عمادی متوجه شدم اطلاعات جامع و کافی او از تصوف نتیجه رفت و آمد چهل ساله ی او با فرقه های گوناگون است. درواقع اگر امثال ایشان نبودند و نباشند بسیاری از واقعیت هایی که می تواند فریب خوردگان فرقه ها را به مخالفت وادار کند و مانع رشد و ترقی فرقه ها شود،بازگو نمی شد. شنیده بودم مرحوم اسدالله خان نور فرزند نورالحکماء،برادر همسر آقای سلطان حسین تابنده،دایی علی آقا تابنده رفیق نزدیک نورعلی تابنده بعد از خواهرزاده اش علی آقا تابنده نه اینکه تجدید نکرده بلکه می گوید: «80 سال عمرم به بطالت گذشت.» پرسیده بودند: چرا خود را کنار کشیده اید؟ جواب داده بود: « آقای نورعلی برای هرکس بتواند آقایی کند،برای من نمی تواند. » چرا؟ چون از نزدیک با او معاشرت داشته است. به همین جهت لازمه رد کردن گروه یا گروهی فرقه ای اینست که با آنها از نزدیک همنشینی کرده باشید. والا راه به جایی برده نمی شود. آقای محمود عباسی که آثار کیوان قزوینی منصور علیشاه را از تاریکخانه انزوا درآورده است،چون با عزت علی آملشی شیخ فرقه گنابادی ارتباط نزدیک داشت از او شنیده بود: « در ماجرای کیوان قزوینی حق با او بوده نه ملا سلطان » به همین لحاظ سعی کرد آثار کیوان را منتشر سازد. من هم بعد از انتشار کتاب « درکوی صوفیان » سعی کردم مولف آن را پیدا کنم. تا اینکه توسط یکی از دوستان او به دیدار ایشان رفتم. سعی کرده بودم صحبت کمتر بکنم و فقط گوش باشم. ایشان گفتنی ها رو گفت و ساکت شد. بزرگواری که دلیل راه من بود پرسید: شما اینهمه اطلاعات را چگونه به دست آورده اید؟ ایشان گفت: من آنقدر نزدیک شده بودم که چیزی از من پنهان نمی ماند. یک روز که در اول خیابان پاسداران به دیدن آقای سلطان حسین تابنده رفته بودم،یکی از نزدیکان پرسید: بعضی درباره اجازه ی سعادت علیشاه ادعا کرده اند جعلی است. ایشان با شنیدن این خبر برافروخته شد و گفت: اینها از اطرافیان نوربخش هستند. خبرآورنده گفت: نه در منزل فردی به نام صندوقچی در تهران از او شنیده،که جواب داد از کوثریه می باشد.  مولف در کوی صوفیان گفت: «دنبال ماجرا گرفته نشد.» من که با تمام اطلاعاتم فهمیدم از موضوعات اساسی غافل بوده ام بعد از آن روز اجازات در دست را مورد مطالعه قراردادم،متوجه شدم مهم تر از اجازه سعادت علیشاه اجازه شخص ملاسلطان است که اجازه شیخیت می باشد.

خب اگر سلطان حسین و مریدی که خبر آورده بود مولف درکوی صوفیان را از خود نمی دانستند و متقابلا اگر مولف درکوی صوفیان از نزدیکان نبود این سرّ رسوا کننده و مهم ترین مساله ای  که باطل کننده ی حساسترین مساله اعتباری فرقه است،همانطور که تا آن روز پنهان مانده بود، ،پنهان می ماند. مهم تر اگر بنابر ادعای پادوهای کوچه و بازار گنابادی یا هر فرقه دیگر این ردیه ها را درویشان نوشته باشند این خود بهترین دلیل است که فرقه داران چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند. سفارش می کنم کُتب رازگشا و استوار کیوان را برای پی بردن به بی اعتباری تصوف فرقه ای و کُتب درکوی صوفیان و امثال آن را برای مطلع شدن از فسادهای فرقه داران مطالعه نمایید و لواگر بنا بر ادعای اتباع فرقه ها درویشان نوشته باشند.

                                                                                      پایان

 

+ نوشته شده توسط نیما سینا در یکشنبه شانزدهم مهر 1391 و ساعت 20:20 |

به نام خدا

از بحث پیرامون جنید بغدادی دورافتادیم تا گفته باشیم صوفیه در ارتباط تثبیت خود با بابیه،بهائیه و قادیانیه به یک نوع دروغ پردازی برای خود موقعیت سازی نموده اند و این حضور خود را برای مریدان درواقع فریب خوردگان مکفی از امام زمان –روحی فداه- می دانند. « ادامه این بحث مهم را بگذار تا وقت دگر ».

اتباع فرقه ذهبی اغتشاشی ، نعمه اللهی در ارتباط با موقعیت سازی برای جنید بغدادی دروغ های تکان دهنده بسیاری را مطرح کرده اند تا به وسیله آنها ثابت کنند شجره های کنونی بدون خدشه و خللی توسط مسلمانان شیعه مذهب به سری سقطی بغدادی و از او به معروف کرخی صوفی متصل می شود. اگر بر فرض محال این دروغ حکم دعاوی صادقانه را داشته باشد،که ندارد فرقه داران ذهبی و انشعابات نعمه اللهی با معضلات لاینحلی مواجه اند که نه فقط به هیچ دروغی حل شدنی نیست،بل برای ابطال مشروعیت دادن به فرقه سازی و خرقه بازی کافی است. که از جمله:

دروغ ادعای تشیع برای جنید

با اینکه اهل تحقیق به نتیجه رسیده اند: « از فوائد تصوف،عدم تعصب در مذهب و دین داری است که محققین بر شمرده اند » و گفته اند: « بنابراین شاید صحبت از دین و مذهب و شریعت صوفی از این جهت خطا باشد » (۱) بدیع الزمان فروزانفر هم اشاره دارد که مجدالدین بغدادی گفته است:« در معاملات صورت  و احکام ظاهر نزد اصحاب معرفت چندان اهمیت ندارد و اعتبار به عمل باطن و صدق نیست و اخلاص و عقد قلبی و تهذیب نفس و تکمیل روح است تا بدان حد که تفاوت ادیان را هم در این مرتبه معتبر و مهم نشناخته اند و هرکس را که پرده غفلت و حجاب نفسانی را از  پیش چشم برگیرد در خور و شایسته آن شمرده اند که به درجه ی مکاشفه نایل آید. » (۲) به هرروی در ارتباط با جنید بغدادی با اینکه ، نفوس بسیار کمی،حنبلی مذهب دانسته اند (۳) و کثیری او را شافعی شریعت دانسته اند (۴) ، « اما دیری است که نفوسی در پی آن بوده اند که بین تصوف و تشیع رابطه ای یا بند و مذهب جنید را به تشیع مربوط کنند.»(۵) پیگیری آغاز تشیع سازی جنید به ابن خلدون مربوط می شود(۶) درپی او دکتر کامل مصطفی شیبی که مساله رابطه تصوف و تشیع را اثبات کرده به کرات از جنید یاد نموده است.(۷) اما در ارتباط با فرقه های شیعی که جنید حلقه ی اتصال بین افراد شجره به سری سقطی یگانه واسطه بین معروفیان فرقه ای و معروف بن فیروزان کرخی صوفی [نایب الصدر] نخستین کسی است که با پررنگ کردن کلامِ « شیخ ما در اصول و فروع و بلا کشیدن علی مرتضی است » که از جنید باقی مانده است،زمینه ادعای تشیع جنید را یادآوری کرد. درپی نقل این کلام از جنید بغدادی که با عملکرد فقهی و اعتقادی او سازش ندارد ؛ زیرا در عبادات به فقه غیر اهلبیت –علیهم السلام- که به اباثور مشهور است عمل می کرده و با دشمنان آن ذوات مقدسه معاشرت داشته مهم تر درمقام فقیه دربار مورد رجوع خلفاء عباسی بوده است. که اگر این موضوعاتِ ثابت شده با آن کلام کنار هم گذاشته شود یا باید پذیرفت این کلام را به او نسبت داده اند یا این نیز از شگردهای رایج نزد صوفیه است.

آری درپی این اقدام نایب الصدرشیرازی که شهرت به خلاف گویی دارد اتباع ذهبی اغتشاشی و نعمه اللهی گنابادی برای تشیع سازی فرقه معروفیه متوسل به دروغی شدند تا شاید بتوانند با طرح تشیع جنید دوکار را تواما انجام دهند،تشیع معروفیه و صحابی شیعه بودن جنید بغدادی که اتصال دهنده شجره ادعایی آنان به علی بن موسی الرضا –علیه السلام- است. و لذا این دروغ را مطرح کردند که جنید اولین قطب شجره ذهبیه اغتشاشیه و گنابادیه درواقع فرقه معروفیه حضور امام جواد،امام هادی (۸) امام عسگری (۹)و حضرت قائم (۱۰) –روحی فداه- را درک کرده است با این مقدمه سازی سلطان حسین تابنده نخستین کسی شد که ادعا کرد: « جنید هم از شیعیان » (۱۱) بوده است. به اعتبار این دعاوی بی پایه و اساس  بوده است که دکتر زرین کوب (۱۲) و دکتر محقق (۱۳) نتیجه گرفته اند : « از لحاظ تاریخی استفاضه جنید بغدادی از ساحت ائمه اطهار ممکن بوده است » درصورتی که دو گزارش تاریخی این نوع دعاوی دروغ صوفیانه را رد می کند:

اول اینکه محقق معاصر جناب هاشم معروف الحسنی در بررسی ها و پژوهشهایی که پیرامون جنید بغدادی داشته است به نتیجه رسیده: « جنید بارها دستگیر شد،دسته ای به کفر و الحاد او شهادت دادند،لیکن توانست از سرنوشتی که حلاج و ابن عطا و پیروان آنان بدان دچار شدند خود را نجات دهد(۱۴)

دوم مساله مذهب جنید بغدادی است که جز صوفیه شیعه مذهب ایران به طور یک دست و بدون هیچ تردیدی او را پیرو مذهب اباثور دانسته اند که چون در ادامه به آن اشاره خواهیم از عنوان آن در این مقطع خودداری می کنیم.

به هرروی درپی آنچه نایب الصدر شیرازی مولف دروغ پرداز و سلطان حسین تابنده و علی تابنده برای اولین بار جهت زمینه سازی تشیع جنید بغدادی مطرح کردند دکتر احسان استخری پیرو ذهبیه اغتشاشیه مدعی شد: « گمان می بریم ثبوت مذهب تشیع اثنی عشری برای جنید بدیهی باشد » (۱۵) و برای دروغ بودن اید ادعا همین بس که به مطلب خود یقین ندارد زیرا با « گمان می بریم » ادعایش را آغاز می کند. و این گمان با توجه به آنچه اشاره کردیم و مذهب جنید که وعده دادیم به آن اشاره کنیم،سازش ندارد. آری درپی این دروغها درباره دست اندرکاران ذهبی و گنابادی ادعای دروغ نایب الصدر را که بدون ارائه مدرکی مستند مدعی شده است: « جنید به فرموده امام به ارشاد عباد پرداخت » (۱۶) سلطان حسین تابنده این دروغ را با دروغی دیگر که خود مسئول طرح آن می باشد مدعی شد: « شیخ جنید درزمان حضرت عسگری از طرف ایشان مجاز در دعوت بود و در زمان قائم » (۱۷) –ارواحنا فداه- همانطور که ملاحظه می کنید ، نامبرده مجاز بودن از ناحیه امام قائم –روحی فداه- را برادعای نایب الصدری اضافه کرد و تا مساله نواب خاصه و عامه یگانه نهاد مشروع دوران غیبت به فرقه داری لطمه ای وارد نکند و سندی برای ابطال دعاوی آنها نشود و برای تثبیت بیشتر آن را درجای دیگر نیز تکرار کرد(۱۸) در پی او فرزندش که سحرها پیرامون همین موضوعات خلوت داشت و درس فرقه داری می آموخت همان دروغ پدر را تکرار کرد (۱۹) و چون این دعاوی دروغ با روند شجره های موجود در معروفیه مغایرت دارد زیرا در شجره هایی که در دسترس می باشد جنید شاگرد و دست پرورده دایی خود سری سقطی معرفی شده است. سلطان حسین تابنده دروغی را ساخت تا دروغِ ارتباط جنید با معصومین –علیهم السلام- را قابل قبول سازد و لذا چون مساله مجاز بودن از ناحیه امام عسگری و امام قائم با آنچه درباره جنید تثبیت است سازش نداشت به اعتقاد خود با این دروغ حل معضل کرد« بیعت و تربیت او به توسط شیخ سری بود» (۲۰) درپی او پسرش نیز همین ادعا را تکرار کرد  (۲۱) البته قابل ذکر است که دیگر وابستگان  ذهبی نه حافظ حسین کربلایی مولف روضات الجنان و جنات الجنان ،دکتر اسدالله خاوری و نه مولف ماثرالکاملین اشاره ای به تشیع جنید بغدادی نکرده اند. و در نعمه اللهی نه میرزا زین العابدین شیروانی در ریاض السیاحه  نه در داستان عشق پیران تالیف علی فرخی و نه سید علی لامع قزوینی در کتاب تبصره العارفین از شعبه نعمه اللهیه کوثر علیشاهی و نه جوادنوربخش در پیران طریقت اشاره ای به تشیع جنید بغدادی یا اجازه او از امام زمان –روحی فداه- نکرده اند.

                                                                             ادامه دارد

......................................................

 

۱). تحقیقی در زندگی و افکار و آثار جنید بغدادی؛فریدالدین رادمهر: ۹۱

۲). شرح احوال و نقد و تحلیل آثار شیخ فریدالدین عطار نیشابوری؛بدیع الزمان فروزانفر: ۵۹

۳). طبقات الحنابله: جلد ۱      ۴). طبقات الشافعیه ، سبکی: جلد ۲ + طبقات الشافعیه سندی: جلد ۱

 ۵). تحقیقی در زندگی و افکار و آثار جنید بغدادی: ۹۲

۶). ترجمه مقدمه ابن خلدون: جلد ۱

۷). همبستگی میان تصوف و تشیع ؛ ترجمه شهابی: ۹۸

۸). خورشید تابنده،علی تابنده:۴۱  ۹). نابغه علم و عرفان ؛ حسین تابنده: چاپ ۱۳۳۳: ۶۰

۱۰). یادداشتهای سفر به ممالک عربی؛حسین تابنده: ۲۵          ۱۱). همان ماخذ: ۲۶

۱۲). نه شرقی،نه قربی،انسانی؛ چاپ امیرکبیر: ۲۶۲

 ۱۳). بیست گفتار چاپ شرکت انتشار: ۲۸۱-۲۸۲

۱۴). ترجمه تصوف و تشیع؛ هاشم معروف الحسنی: ۴و ۵     ۱۵). اصول تصوف: ۱۱۴

۱۶). طرائق الحقایق: ۲/۳۸۹                  ۱۷). نابغه علم و عرفان؛چاپ ۶۰:۱۳۳۳

۱۸). یادداشتهای سفر به ممالک عربی: ۲۵              ۱۹). خورشید تابنده: ۴۱

۲۰). نابغه علم و عرفان: ۶۰                                 ۲۱). خورشید تابنده: ۴۱

 

+ نوشته شده توسط نیما سینا در شنبه بیست و پنجم شهریور 1391 و ساعت 16:23 |

به نام خدا

وارث رقیب او جوادنوربخش که با دعاوی دروغ بعد از ذوالریاستین به ریاست یکی از شعب نعمه اللهیه رسید و درپناه حکومت انگلیس، عمرِ سراسر همراه با دروغ بافی خود را به اتمام رساند. مرادهای دروغ پردازِ ذهبی و نعمه اللهی را « یگانه ای والا و منظور نظیر حق می داند که متخلق به اخلاق  الله و آگاه به حقایق عالم است »!!!(۱) این دروغ را با « کاو خلیفه حق به دور عالم است »(۲) باید « دستورهایش بدون چون و چرا اجرا شود و صوفیان در هیچ امری بر او اعتراض نکنند »(۳)با چنین قانون سازی اگر کسی با پیرومرادی که صوفیه او را خلیفه الله خوانده اند - که البته شباهتی با خلیفه الله غیرواقعی هم ندارند چه رسد به واقعی- اعتراض کنند به گفته امثال جوادنوربخش، خروج بر خدا نموده اند؛ چون ادعا کرده اند: شیخ یا قطب خلیفه خداست!!! آنهم خروج کننده ای که ملاسلطان گنابادی می گوید:«هیچ یک از مشایخ نتوانند او را به کمال رسانند» (۴)

از این دروغهای صوفیانه که صوفیان سرشناس فرقه دار، ساخته و پرداخته اند و به آن مردم ناآگاه را به تبعیت از خود وا داشته اند، این مهم به دست می آید که صوفیه خود را کفایت کننده از حضور امام زمان –ارواحنا فداه- می دانند. صفی علیشاه در تعریف دروغی که خود و همکاران رقیب او ساخته اند، می گوید: « ............. در زمان غیبت امام،وجودش کافی از امام باشد » (۵) و لذا ملا علی گنابادی به اعتبار این دروغهای شاخدار مدعی شده است: « اذن این[شخص] را اذان خدا می دانند »(۶) یعنی امام زمان –روحی فداه- دربین این اجازه نیست،واسطه ی و رابطه بین او و خدا نیست. و برای اینکه جلالت و عظمتی هم برای این ادعای دروغ قایل شده باشد،می سازد: « اگر انکار او نمودی انکار تمام کردی »(۷)  بی دینی مانند یوسف مردانی بی سواد، علاوه بر اینکه دین خود را برسر دنیای این دروغگویان گذاشته و فاسدانی دزد سر گردنه، دورش را گرفته اند(۸) به نورعلی تابنده موقوفه دار مصدق خطاب می کند: « خلیفه الله فی الارض»(۹)

با این دروغ ها برای رئیس صوفی، شان سازی کردن، روش تمامی فرقه های صوفیه است. به صادق عنقای معلوم الحالِ دعانویس معروف و مخصوص دربار پهلوی « سرّ المشکوه و المصباح فلک معرفت و یقین،کتاب بحق ناطق » (۱۰) گفته، وابوالفضل عنقا روضه خوان قزوینی را « قطب الموحدین » (۱۱) و عبدالحمید گنجویانِ فراری فراماسونر را هم « رکن رکین و بلد امین و ابوالوقت » (۱۲) که لقب مخصوص امام زمان –روحی فداه- است گفته اند. فرش کنار قبر ملاسلطان گنابادی را « شهپر جبرئیل »  دانسته (۱۳) نواده اش محمد حسن گنابادی را « شَه امکان » (۱۴) و « امام مومنان » (۱۵) خوانده اند . علی تابنده را که درویشان گنابادی معتقدند به لحاظ اخلاقیاتش باید او را از میان بر می داشتند « همتای حیدر » می دانند که عصرش « همچون پیامبر است » (۱۶) محمد عنقا بله قربان گوی اشراف زادگان دربار پهلوی را « خلاصه و مظهر کلیه اسما و صفات الهی،مظهر اسم اعظم بلکه خود اسم اعظم »(۱۷) معرفی کرده اند و این دروغهای فریبکارانه و صدها دروغ دیگر، کافی نیست که قبول کنیم قطبیت یعنی چوبِ حراج که بر دین و ایمان مردم زده می شود تا گفته باشند: « اعتقاد به وجود امام به عنوان قطب عالم امکان با مفهوم قطب در تصوف تقریبا یکسان است »؟!(۱۸) دکتر سید حسین نصر که از زمان پهلوی ها متاسفانه تا امروز بازار نظریاتش برقرار است،برای شفاف کردن این ادعای بی جا و بی ارزشِ ضد مهدویت می نویسد: « از نظر معنوی مقام و مرتبه امام به عنوان یک هادی و مرشد دارای اهمیت خاصی است و این مرتبه و مقام او خیلی با مقام پیر و مرشد طریقت در تصوف شباهت دارد(۱۹)  و برای اینکه چنین ادعای بی سابقه ای در تشیع را با تشیع تطبیق دهند بعد از ادعا برای سید حیدرآملی به کلام او استناد کرده اند که گفته است: « قطب و امام هردو مظهر یک حقیقت و دارای یک معنا، و اشاره به یک شخص است » (۲۰) این مربوط به هرکس باشد ادعایی دروغ و بی اساس است و برای اینکه با چنین دروغی برای صوفیه نان و نوایی فراهم آورند ادعا کرده اند: « مرتبه ولایتی و ارشادی (امام) و اهمیت او به عنوان دلیل و راهنمای معنوی به مرشد صوفیان شباهت دارد »(۲۱)  آری صوفیه ذهبی و نعمه اللهی صفی علیشاهی و ذوالریاستینی و گنابادی این چنین ماهرانه در تعریف موقعیت رئیس فرقه، با دروغ پردازی، قطبیت را هم شان و هم مرتبت امامت قرار می دهند.

                                                                          ادامه دارد

...........................................

۱). در خرابات: ۱۲۵     ۲). تفسیر منظوم سوره حجرات: ۷۸   ۳). در خرابات:  ۸۱

۴). ولایت نامه ۳:۵       ۵). مقدمه دیوان صفی علیشاه:۱۶    ۶). نامه های صالح: ۱۱

۷). صالحیه، چاپ دوم : ۳۳۴حقیقت ۵۹۹

۸). کتاب « درویش گنابادی » نوشته منوچهر حقگو را که سرگذشت کلاهبرداری مریدان مردانی را مطالعه کنید: ۶۴و ۱۳۰

۹). درکوی صوفیان: ۱۲۴عین دستخط او       ۱۰). القاب پشت جلد کتاب الرسائل

۱۱). انوار قلوب السالکین: ۵۳مقدمه            ۱۲). منابح انوار المعرفه: ۴  

۱۳). نابغه علم و عرفان :۴۸۷     ۱۴). یادنامه صالح: ۸/۵      ۱۵). همان ماخذ: ۵۰۴

۱۶). درکوی صوفیان: ۲۲۲          ۱۷). شباهنگ: ۳۱  

۱۸). فصلنامه عرفان ایران ، وابسته به فرقه گنابادی: ۷/۳۳

۱۹). همان ماخذ: ۷/۳۲            ۲۰). همان ماخذ: ۷/۳۳      ۲۱).  همان ماخذ: ۷/۳۳ 

+ نوشته شده توسط نیما سینا در چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1391 و ساعت 12:50 |

به نام خدا

نامه بیینده ای از وبلاگ زیرخرقه:

جناب نیما سینا. با سلام تذکری لازم و ضروری پیرامون یکی از برنامه های « هزار و یک شب » شبکه  ۴صدا و سیما را مصمم بودم ارسال دارم که در معرض دید بینندگان عزیز خود قرار دهید.

 

با توجه به اینکه وبلاگ زیرخرقه مطالبی را جهت نقد فرقه ذهبیه اغتشاشیه به صورت سلسله وار منتشر می نماید،جهت جلوگیری از اختلال در نشر این مطالب،نامه این بیننده عزیز را جهت انتشار به وبلاگ دوست و همکارم « غربال » ارسال نموده و مدیر محترم این وبلاگ متن کامل نامه را درج نموده است. به بینندگان عزیز توصیه می شود با مراجعه به آدرس زیر این نامه ارسالی پرمحتوا و مهم را ملاحظه فرمایند:

 

www.gharbal.blogfa.com

 

+ نوشته شده توسط نیما سینا در چهارشنبه چهاردهم تیر 1391 و ساعت 14:10 |

به نام خدا

موقعیت جنید بغدادی در تصوف فرقه ای،همانند حسن بصری در متصل سازی شجره های انشعابات معروفیه است. زیرا همانطور که حسن،حلقه اتصال بین معروف کرخی با علی امیرالمومنین-علیه السلام- است،جنید بغدادی حلقه اتصال بین تمامی شجره های موجود با سری سقطی بغدادی،یگانه واسطه بین انشعابات معروفیه با معروف کرخی صوفی است؛چنانکه شرح احوال نگاران نوشته اند: « تمامی بزرگان نسبت خرقه خویش به او منتهی سازند(۱) ولذا او را « امام قوم »(۲) ، « امام الشجره »(۳) ، « سید الطائفه »  خوانده اند. (۴) و چون ریاستش مصادف با ایام غیبت صغری بوده است، گنابادیان او را « اول الاقطاب فی الغیبه » نامیده اند (۵) تا گفته باشند نزد ما،روسای شجره ساز فرقه که با حضرات ائمه معصومین –علیهم السلام- هم عصر بوده اند « قطب » نیستند،زیرا قطب،آن امام معصوم آن بوده که با رئیسی از روسای صوفیه زندگی کرده است. این از جمله خدعه ها و حیله ها و دروغ های مزورانه ی گنابادیه می باشد،زیرا در نعمه اللهیه کوثریه، جنید بغدادی را قطب سوم معرفی کرده اند. (۶) آغاز قطبیت جنید بغدادی نیز مصادف با امامت حضرت حجه ابن الحسن العسگری –ارواحنا فداه- بوده است. مگر این که روسای فرقه گنابادی امامت امام زمان را قبول نکرده باشند و یا به همان یاوه های بابیه و بهائیه و قادیانیه معتقد بوده،زمان امامت حضرتشان را تمام شده فرض کنند؛ که از دعاوی صوفیه این ادعا ثابت می شود. با این تفاوت که علی محمد شیرازی،حسینعلی نوری و غلام احمد قادیانی،ادعای امام زمانی کردند،ولی صوفیه همانند اوائل نغمه سازی علی محمد که در نامه ای به محمد شاه، خدا،پیامبر و امام را سه مرآت قبول می کند، سپس خود را « پرتوی از سه مرآت قبلی » (۷) می داند،انکار وجود امام زمان ننموده،لکن همانند علی محمد،مرآتیت و ظلیت می نمایند. به این ادعای رئیس ذهبی اغتشاشی دقت کنید که می نویسد: « چون شخص حجه الله که صاحب فقر محمدی است، اکنون به امر الله تعالی در حجاب بشریت و غیبت است،لهذا شخص ولیِّ جزء که مرآت شمس وجه مبارک است،همیشه دربین مخلوق حاضر است و از جانب سِنی الجوانب در تربیت عالم و آدم بل جمیع اشیاء امکانیه،از این جهت گفته اند مربی عالَم قمر است و کسب نور از شمس دارد ».(۸) و در صفحات قبل اشاره کردیم که سلطان حسین تابنده نیز برای روسای فرقه خود، ادعای ظلیت امام –علیه السلام- را دارد (۹) این رئیس صوفی به اعتبار ادعای جوادنوربخش که می نویسد: « چون نبیِّ امت آمد شیخ قوم » (۱۰) این همان دروغ ملاسلطان گنابادی است که رواج داده « صوفی اسم است از برای کسی که به صدقِ ارادت،دست به دست نبی وقت یا خلیفه او داده ». (۱۱) ملا علی گنابادی این دروغ پدرش ملا سلطان را به خدای تعالی نسبت داده با دروغی دیگر توام می کند که « باید من الله باشد که کوری دلیل کوری نگردد ». (۱۲) با ادعایی برای این دروغ،در دروغ  شان سازی نموده،می نویسد: اگر چنین صوفی زیر آسمان نباشد « قرآن را مبین نباشد، بلکه عترت هم نباشد » (۱۳) صفی علیشاه که از تبار همین دروغگویان نعمه اللهی است، با دروغی که به هیچ دین و آئینی مشروعیت پیدا نمی کند، مدعی می شود این دروغگویان « مظهر ذات [هستند] و زبده ممکنات،لنگر عرش و داور فرش،به معنی علی است و به صورت،ولی؛ به حقیقت غائب است و به ولایت نائب،ذاتش قائم است و لطفش دائم، به عنایت هادی و به هدایت مهدی،به ظاهر خلق است و به باطن حق » (۱۴)  و این دروغ را با « درشریعت خلیفه محمد مصطفی و در طریقت به نص ولایت،نایب مناب علی مرتضی » (۱۵) تعریف کرده است.

                                                                                                              ادامه دارد                                                             ادامه دارد

...............................................................

۱). ذهبیه تصوف علمی و آثار ادبی،دکتر اسدالله خاوری: ۱۸۲

۲). ذهبیه تصوف علمی،آثار ادبی:۱۸۱پاورقی    

۳). العقیده-الشریعه-التصوف عند الامام الجنید؛دکتر عبد السلام محمد بکاری: ۱۷

۴). اصول تصوف دکتر استخری ذهبی: ۱۰۸+ رهبران طریقت و عرفان،محمد باقر سلطانی گنابادی: ۱۳۸+ عشق پیران ، علی فرخی  شرح احوال نعمه اللهیه کوثریه: ۲۰۰

۵). رهبران طریقت و عرفان: ۱۳۸ 

۶). تحفه العشاق،سید حسین لامع قزوینی ؛ صحت سلاسل فقر: ۴۱۷

۷). در کوی صوفیان ؛ سید تقی واحدی: ۱۷۰به نقل از اشراق خاوری

۸). قوائم الانوار: ۳۹  ۹). خورشید تابنده: ۵۲۸  ۱۰). تفسیر منظوم سوره حجرات: ۱۹

۱۱). بشارت المومنین:  ۳۱۹     ۱۲). صالحیه؛چاپ دوم: ۲۱۸       ۱۳). همان ماخذ

۱۴). عرفان الحق: ۱۳                 ۱۵). عرفان الحق: ۹۲و۹۳

 

+ نوشته شده توسط نیما سینا در سه شنبه ششم تیر 1391 و ساعت 15:35 |